![]() |
![]() |
|
|
این مطالب را از اطلاعاتی که مادرم به من داد، و اخباری که دیشب ساعت 9 از تلویزیون شنیدم به دست آوردم. در روز دوازدهم تیر ماه سال 1367 یک فروند هواپیمای جمهوری اسلامی ایران به مقصد دوبی (مبدأش را نمی دانستم) حرکت می کند که مورد حمله ی یک ناو (کشتی بزرگ) آمریکایی قرار می گیرد. این ناو که مجهز به موشک های جنگی بوده است، به هواپیمای جمهوری اسلامی ایران شلیک می کند. در بین این مسافران 66 کودک زیر 13 سال کشته شده اند. جالب است بدانید که 46 تن از این مسافران را مسافران کشورهای غربی تشکیل می دادند. سران آمریکا در این وضعیت می کوشیدند مردم را فریب داده و به آنها بفهمانند که اشتباهی رخ داده است. اما پس از گذشن مدتی از این ماجرا سران آمریکا بر گردن ناخدای آن ناو مدال شجاعت انداختند. برای شادی روح این کشته ها صلوات بفرستید.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 23:1 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
|
آرش خدایاری طهرانی نژاد*. متولد 1353، فارغ التحصیل رشته ی انسانی، ادبیات فارسی، دانشگاه علامه طباطبایی. دایی مهربان و دوست داشتنی من. نقاش و طراح فوق العاده ای است. فرزند آخر خانواده و از باهوش ترین افراد خانواده است. انسان رازدار و قابل احترام و اعتمادی است. فکر نمی کنم هیچ خواهرزاده ای این قدر دایی اش را دوست بدارد. البته از قدیم گفته اند بچه به دایی اش می رود! *: در قدیم «تهران» را این گونه می نوشتند. ----------------------- و این هم چند لطیفه: 1- اولی: تو تعطیلات چی کار کردی؟ دومی: هفته ی اول را کوهنوردی، و هفته ی دوم را در بیمارستان به سر می بردم! 2- به یک آدم فضول می گویند: اگر نصف کره ی زمین را به تو بدهیم، قول می دهی دیگر فضولی نکنی؟ - پس نصف دیگرش چه می شود؟! 3- راننده ی اتوبوس: خانم ها و آقایان! کدام یک از شما یک بسته اسکناس گم کرده؟ همه با خوشحالی گفتند: من...من... راننده: من کش اش را پیدا کردم! 4- دو تا میخ می روند در آب. زنگ می زنند. فرار می کنند! 5- اولی: می دانستی شباهت دماسنج و معلم چیه؟ دومی: هر کدوم صفر را نشان بدهند، بدن آدم می لرزد! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 22:24 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
|
در مدرسه آزمون آینده سازان را (البته در پایه ی چهارم) اول شدم. هرگاه مسابقه ای در مدرسه برگزار می شد، اسمم را به سرگروه می دادم. از جمله: پوسترهای عاشورا که در حیاط مدرسه نصب شده بود، مسافری از سرزمین نور که کتبی بود، قرآن، شطرنج، شنا، و کاراته که این مسابقات در مدارس دیگر برگزار شد. و اسکیت که تاریخ فعلاً مشخص نیست. مادرم می گوید اعتماد به نفس خوبی دارم. امسال سرگروهی 3 کنفرانس را برعهده گرفتم: 1- کنفرانس مدرسه 2- کنفرانس ستاد شاهد 3- کنفرانس منطقه تا حدودی در این کنفرانس ها موفق بودم. عاشق فضانوردی، مسابقات فوتبال، والیبال، شطرنج و شنا هستم. برای این که بیکار نشوم، برنامه می نویسم. و معمولاً در انجام آن موفق می شوم. حال که ایام نوروز است، سریال های نوروزی را تماشا می کنم. صبح ها ساعت 6:30 بیدار می شوم، همراه برادرم به پارک می روم و ورزش می کنم. البته کتابخوانی را هم خیلی دوست دارم. تا به حال دو تقدیرنامه از مدرسه دریافت کرده ام. از سفر کردن خیلی خوشم می آید، مخصوصاً اگر پرماجرا باشد. و از رمان های کودکانه ی ترجمه شده بیشتر از کتاب های دیگر خوشم می آید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 22:36 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
|
مرد خیاطی دستش کج بود*. هروقت پارچه ای برای او می آوردند، یک تکه از آن را قیچی می کرد. یک شب خواب دید تمام پارچه هایی که از مردم کش رفته بود*، بر علم آتشینی آویزان است. مردم خیاط را به صرعت طرف علم می برند تا او را بسوزانند. ناگهان مرد خیاط از خواب پرید. دست به سوی آسمان بلند کرد و با خداوند عهد بست که دیگر پارچه های مردم را ندزدد. صبح روز بعد وقتی وارد مغازه شد، ماجرا را برای شاگردش تعریف کرد و به او گفت: هروقت خواستم پارچه ای را ناقص کنم بگو: علم علم اوستا علم. چند هفته از ماجرا گذشت و در این مدت هروقت خیاط می خواست پارچه ای را بدزدد، شاگرد سریع می گفت: علم علم اوستا علم. اما روزی مردی پارچه ای بسیار زیبا برای خیاط آورد. تا خیاط می خواست پارچه را ببرد، شاگرد داد زد: علم علم اوستا علم. خیاط هم پاسخ داد پارچه ی زیبا نبود سر علم. شاگرد دوباره تکرار کرد: علم علم اوستا علم. اوستا این بار با عصبانیت داد زد: این یکی را بکش قلم! به این ترتیب باز هم تکه ای پارچه روانه ی صندوقچه ی خیاط شد. نتیجه گیری: انسان طماع همیشه چشم خود را حتی اگر با پروردگار خویش عهد بسته باشد، به مال مردم می دوزد. * دستش کج بود : دزد بود * کش رفته بود : دزدیده بود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 18:2 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
|
30 سال پیش بود. ایران حال و هوای دیگری داشت. همه تظاهرات می کردند. مردم آرزوی سرنگون شدن سلسله* ی پهلوی را داشتند. شاه در برابر مردم زورگو بود. و در برابر خارجی ها ترسو. شاه به فکر کشور نبود. کشور ما توسط افراد خارجی اداره می شد. ما توانستیم با 30 سال صبر و پایداری و رهبری امام خمینی (ره) جمهوری اسلامی را به وجود بیاوریم. چند شعار انقلابی: به کوری چشم شاه، زمستون هم بهاره تا خون در رگ ماست، خمینی رهبر ماست شاه فراری شده، سوار گاری شده وای به حالت بختیار، اگر امام فردا نیاد استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی تنها ره سعادت: ایمان، جهاد، شهادت حالا امروزه مردم برای یادآوری این خاطره ی شیرین در بیست و دوم بهمن روزی که انقلاب اسلامی پیروز شد، در خیابان آزادی تظاهرات می کنند. من و برادرم نیز در این راهپیمایی شرکت کردیم. قبل از رفتن به راهپیمایی، پرچمی درست کردم. در یک طرف پرچم شعری در مورد امام و در طرف دیگر، شعاری از شعارهای انقلاب اسلامی را نوشتم. به دلیل نداشتن چوب، مداد بزرگی را که معلمم به من هدیه داده بود، جایگزین آن کردم.
در بین راه متوجه ترافیک فراوان شده و بقیه ی راه را از بلوار مرزداران تا خیابان آزادی، پیاده رفتیم. وقتی به آن جا رسیدیم، ساعت 12 بود و غرفه ی دانش آموزی برنامه ای نداشت. بنابراین من به همراه برادرم روی پل آزادی رفتیم و از آنجا به مردم نگاه کردیم. چقدر لذت بخش بود هنگامی که اتحاد و همبستگی مردم ایران را می دیدم.
* : به مجموعه ی یک خاندان سلسله می گویند. مانند سلسله ی پهلوی و قاجار. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 13:6 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
|
در میان خطوط سیم پیام، دو کاج روییده بودند. یکی از آن ها درستکار و مهربان بود. و دیگری بداخلاق. روزی از روزهای پاییز که باد شدیدی می وزید، درخت مهریان خم شد و روی درخت دیگر افتاد. او با مهربانی گفت: من را ببخش، ریشه هایم از خاک بیرون است. نمی توانم بلند شوم، چند روزی مرا تحمل کن. ولی کاج بداخلاق با تندی گفت: مردم آزار دست از سرم بردار. من کجا طاقت تو را دارم؟ سپس کاج را تکانی داد. قامت کاج مهربان بر زمین نقش بست. مرکز ارتباطات آن روز دید که انتقال پیام ممکن نیست. پس عازم سفر شد، تا ببیند عیب کار از چیست. سیم بانان* پس از بررسی سیم، کار درخت بداخلاق را تکرار کردند یعنی او را با تبر شکستند. با این که سیم بانان از این که کاج بداخلاق، کاج مهریان را به زمین انداخته بود، خبر نداشتند، کاج بداخلاق را شکستند تا اگر طوفانی یا سیلی آمد، سیم های دیگر قطع نشود و مرکز ارتباطات دچار مشکل نشود. نتیجه گیری: اگر ما با دیگران چنین کاری بکنیم، حتماً جزای کار خود را به هر وسیله ای از جانب خداوند می بینیم. (بازنویسی داستان دو کاج از کتاب فارسی چهارم دبستان) ![]() * سیم بانان: یعنی مأموران مرکز ارتباطات |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 20:35 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
|
همه جا کربلاست، هر زمان عاشوراست. حالا این گفته را تا مغز استخوان هایم می فهمم. آیا کسی هست که از بچه های بی دفاع غزه، دفاع کند؟ درست است، حالا هم کسانی برای پشتیبانی از این مردم هستند. شمر ذی الجوشن، در آن زمان قاتل بود و حالا هم با این که نسل ها پیشرفته شده بوش جای او را پر می کند. این وضع را نمی شود تحمل کرد. در آن زمان یکی از شهیدهای کوچک اسلام علی اصغر بود و حالا در غزه بسیاری از کودکان که هنوز به جهان هستی چشم نگشوده اند، شهید می شوند. فکر می کنید این عادلانه است؟ سران آمریکا و اسرائیل در خانه های گرم و نرم خود می مانند، ولی مردم غزه در حالی که هر دفعه با صدای موشک ها به خود می لرزند، می خوابند. حالا خودتان قضاوت کنید. با این که من کوچک هستم، ولی وقتی می بینم که کودکانی که هم سن من هستند، کشته می شوند، دوست دارم خود نیز بمیرم. در زیارت عاشورا می خوانیم: و لعن الله عبیدالله بن زیاد و ابن مرجانة و عمر بن سعد و شمر و آل ابی سفیان و آل زیادٍ و آل مروان. و حالا باید گفت: مرگ بر بوش و اولمرت، اوباما و مبارک. به قول آقای قرائتی که در آخر هر صحبت خود می گوید: والسلام علیکم و رحمت الله. مطلب پارسال ام راجع به امام حسین (ع) را اینجا ببینید. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 22:54 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
|
ببخشید که چند وقت نبودم. مطلبی راجع به ساده شدن ضرب 9 در مجله خوانده بودم که برایم جالب بود. من هم با دیدن آن، روش جدیدی را کشف کردم. در مرحلهی اول، کار من و مجله یکی بود. اما در مرحلهی دوم کار من تغییراتی یافت. مجله به جای اینکه 9 را به علاوهی عدد انتخابی بکند، عدد انتخابی را منهای یک کرد. البته جواب به دست آمدهی هر دوی ما درست است. روش من این است: عددی را به دلخواه انتخاب کرده و در 9 ضرب میکنیم. ابتدا عدد انتخابی را از 10 کم میکنیم و در یکان مینویسیم. حالا 9 و عدد انتخابی را جمع میکنیم. یکان عدد بدست آمده در واقع دهگان عدد مجهول است. مثال: 9×4= 10-4=6 9+4=13 9×4=36 |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 19:59 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
|
دانشمندان برای انفجار عظیمی که جهان
را به وجود آورد، نام مهبانگ را انتخاب کرده اند. در مدت زمانی که
میلیونها سال طول کشید، این اجسام کروی شکل که بر اثر آن انفجار عظیم به
وجود آمدند، با یکدیگر برخورد نمودند. بر اثر این کارها، ابرهایی از گاز و
دود تشکیل شد. حرارت این گازها و دودها بالا رفت. به حدی که ستاره هایی در
کنار هم به وجود آمدند. این ستاره ها بر اثر پیوستگی با هم دایره های
حلزونی شکل به وجود آوردند که هر یک از آنها کهکشان نام دارد.
(خلاصه ای از قسمتی از کتاب دائرة المعارف فضا که از کتابخانه ی مدرسه قرض گرفته ام) |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 17:42 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
|
اول آبان روز رأی گیری بین کاندیداهای مدرسه (برای شهردار شدن)، روزی مهم و جذاب و با دلهره بود. چهارشنبه مدرسه پر از سوال بود. چه کسی شهردار می شود؟ به چه کسی رأی بدهیم؟ آیا او برای این کار مناسب است؟همه جای مدرسه پر از تبلیغات بود. هر شخصی برای خود یا دوستانش تبلیغ می کرد. فقط حق انتخاب کردن هفت نفر را داشتیم. یکی می گفت اگر به من رأی بدهید، بهتان بستنی می دهم. دیگری می گفت یک روز صبحانه میهمان من. و...
من به دلیل مشاهده ی دردسرهای کاندیداهای پارسال و پیارسال، کاندیدا نشدم و به هفت نفر از دوستانم که تبلیغات کرده بودند، رأی دادم. یکی از تبلیغات یکی از کاندیداهای مدرسه که هم کلاسی ام بود و به او رأی دادم: ![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آبان 1387ساعت 13:6 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
|
به گزارش مادر فاطمه ترک یلماز این 6 میوه علاوه بر این که ویتامین های لازم بدن را تأمین می کنند، باعث می شوند در ماه مبارک رمضان، آب کافی به بدن برسد. مثلاً هویج، حافظه را زیاد می کند، توت فرنگی قلب و آناناس عضلات را تقویت می کند، انگور قند خون را تأمین و انرژی لازم را به بدن می دهد. آلبالو تسویه کننده ی خون است و هندوانه سرشار از ویتامین سی است. البته بعضی از این میوه ها در این فصل کمیاب اند! ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 17:20 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
|
بالاخره ماه رمضان فرا رسید. این اولین سالی است که من به مهمانی خداوند دعوت شده و می توانم روزه ی واجب بگیرم. من خوشحالم که توفیق دارم که در کنار بزرگترها روزه ام را با سحری آغاز کنم و با افطار پایان دهم. احساس می کنم بزرگ شده ام. و حس این که خداوند نگاه ویژه ای به من دارد. من در این دو روز تجربه های زیادی داشتم. از جمله این که وقتی گرسنه می شوم، یاد فقرا می افتم و بیشتر از همیشه می فهمم که آنها روز خود را چگونه می گذرانند. امیدوارم آنچه که در این ماه پر فیض و برکت نصیب روزه داران واقعی می شود، نصیب من هم بشود. التماس دعا. نقاشی زیر را هم امروز توسط خودم کشیده ام!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 22:51 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
|
نویسنده: داود امیریان
چاپ: هفتم شمارگان (شمارگان یعنی در چاپ هفتم چه تعداد از این کتاب چاپ شده) : 2200 نسخه انتشارات: سوره مهر خلاصه: داستان پسری است که می خواهد به جبهه برود. اما سن اش کم است. او با تیغ تاریخ تولدش را می برد و 2 سال بزرگتر می کند. از روی آن فتوکپی گرفته و به پادگان می دهد. در محل آموزش با هم دوره ای هایش که عبارتند از: رحیم جانعلی، حسین لولایی، مرتضی حیدری، رضا دادگر، رضا خدادادی، جعفر وجدانی، کریم پورالهیاری، عباس آل حسینی، علی اکبری، حسین باقری، اصغر حیدری، یونس اوحدی، فرهاد نوری زاده، سعید آقاجانی و ظفر قندی آشنا می شود. و ماجراهای جالبی را دنبال می کند. ![]() کتاب جالبی است که آن را از نمایشگاه کتاب خریده بودم. داستانش هم طنز است و هم جدی. |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم شهریور 1387ساعت 17:1 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
|
آیا می دانید بلندترین آبشار دنیا که بیش از 900 متر ارتفاع دارد کدام است؟
آیا می دانید خطرناک ترین ماهی جنوبی که در یک چشم به هم زدن می تواند دو گاو نر بزرگ را به مشتی استخوان تبدیل کند چه نام دارد؟ آیا می دانید کدام پرنده در قطب شمال زندگی می کند و برای مهاجرت چهارهزار کیلومتر مسافت را طی می کند؟ آیا می دانید سریع ترین حیوان روی خشکی چه نام دارد؟ آیا می دانید چند نوع خزنده روی زمین زندگی می کنند؟ ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم شهریور 1387ساعت 16:56 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
![]() اول از حرم بگویم و از صحن جمهوری اسلامی. آن جا جایی به اسم دارالقرآن کریم برای بچه ها برنامه داشت. برنامه های جالبی مثل: آموزش قصه گویی، داستان نویسی، و طراحی جدول قرآنی. یک روز صبح من و داداشم رفتیم آن جا. برنامه های جالبی داشت. اولین برنامه هم داستان نویسی و بعد طراحی جدول قرآنی را داشت. بعد از آن جا هم رفتیم قسمت بازی های رایانه ای. از آن جا هم که برمی گشتیم، برادرم برایم بستنی خرید. حالا از صحن انقلاب بگویم. داخل صحن انقلاب هم گنبد طلایی پیدا بود. همچنین ما به رواق بزرگ امام خمینی رحمة الله علیه که فکر می کنم امسال تازه ساخته شده بود، سر زدیم. آن جا جای خلوت و بی سر و صدا بود. وقتی آن جا می رفتیم احساس می کردم به خداوند نزدیک ترم. جای شما خالی! ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 15:59 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
|
بیشتر انسان ها یک سوم زندگی خود را به خواب اختصاص می دهند. در حالی که توماس ادیسون، کسی که برق را اختراع کرد، خواب را وقت تلف کردن می دانست و روزی 17 ساعت کار می کرد. همچنین ناپلئون (پادشاه قدیم فرانسه) فقط روزی 4 ساعت می خوابید.
خواب چیست؟ چرا می خوابیم؟ سال هاست که دانشمندان به دنبال یافتن پاسخ این سوال هستند. عده ای معتقدند خواب به بدن کمک می کند که بعد از فعالیت های روزانه، تجدید قوا* کند. ![]() یک تست کوچک: در قسمت نظرات، جواب خود را بنویسید: 1- دلفین ها اصلاً نمی خوابند. [] صحیح [] غلط 2- گاوها می توانند ایستاده بخوابند و رویا ببینند. [] صحیح [] غلط 3- طولانی ترین رکورد ثبت شده ی بی خوابی چقدر است؟ [] 5 روز [] 11 روز [] 1 ماه 4- ماهی ها هنگام خواب چشمان شان را می بندند. [] صحیح [] غلط 5- می توان با چشم باز خوابید. [] صحیح [] غلط ------------------------------------------------------------------ * تجدید قوا یعنی دوباره قوت بگیرد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 12:4 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
|
پرواز
چیزی است که از زمانهای قدیم فکر انسانها را به خود مشغول کرده است. آیا تا به
حال فکر کردهاید چه کسی برای اولین بار در آسمان به پرواز در آمده است؟ حدود 1000
سال پیش عباس بن فرناس بالهایی برای پرواز ساخت و با آنها در آسمان به پرواز
درآمد. بعد از آن هم دو برادر به نامهای ویلبر و ارویل که به تازگی به نام
برادران رایت مشهور شده بودند، این پرندهی آهنین غولپیکر که هواپیما نام دارد را
اختراع نمودند و با آن به پرواز درآمدند. همچنین جوانی آلمانی به نام اتو با
هواپیما در آسمان اوج گرفت. روزگاری انسان با پای پیاده یا با اسب و شتر مسافرت میکرد.
اکنون بشر میکوشد تا به فضای اطراف زمین و کرات دوردست سفر کند. ![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 19:9 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 17:48 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
|
از خسیسی پرسیدند:چه رنگی دوست داری؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 14:3 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
|
1- مسجد گوهرشاد در کدام شهر است؟ -2 کدام عدد از سه برابر خودش ششتا کم تر است؟ 3- ساقهی کدام گیاه بندبند وتو خالی است؟ 4- مادری سه دختر دارد هر کدام یک برادر دارند. این مادر چند فرزند دارد؟ 5- پرچم دار سپاه اسلام در کربلا چه کسی بود؟ علاقمندان میتوانند در قسمت نظرات جوابها را
بنویسند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 1:22 توسط فاطمه ترک یلماز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
فاطمه ترک یلماز. دانش آموز کلاس چهارم دبستان فجر.
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
|
RSS
|